مؤلف مجهول

281

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

گفتند : اى بزرگوار ! مگر مژدهء آخرت رسيد « 1 » ؟ شيخ گفت : نى ، اما اين مقدار هست كه ميوهء باغ ولايت « 2 » و نتيجهء گلشن كرامت امروز منقطع گشت . اين علامت آن است كه بر عمر از هم ريخت و بنايش « 3 » سستيد ، و يا آن است كه درويش را از تعلقات دنيا منقطع ساختند . درين سخن بود كه آوازى به گوش بزرگوار « 4 » آمد كه : اى غياث الدّين ! نيك دريافتى . بدانكه من بعد ترا به دنيا كارى نماند ، و به تعلقات او ، مهم « 5 » نى . يعنى ترا از جماعت اقطاب ساختند . و اقطاب را برين « 6 » نوع جزئيات مشغول ندارند . در فكر كار خود « 7 » باش . شيخ را چون اين مژده رسيد « 8 » از سير خود بازگشت و به خلوت خود درون رفت و طهارت كبرى به جاى آورد ، و دوگانهء شكرانهء وضو ادا نمود « 9 » و سر به سجده نهاد و گفت : اى كريم با كرم ! كرم عام « 10 » تست كه اين بنده آلوده به فسق را به اين دولت مشرف مىسازد ، و الا اين تن كثيف « 11 » آلودهء من چه مستحق اين معنى است ، درين حين ندايى به گوش وى آمد كه : اى غياث الدّين ! عجز و شكسته‌دلى تو و اعتراف بر كردار سابقهء تو ترا به اين « 12 » مرتبه رسانيد . هوش دار كه هركه خود را شكست به ما پيوست ، و هركه به ما پيوست از دنيا رست . برخيز و مستعد باش ! كه دولت ابدى و سعادت سرمدى روى آورد . و شيخ باز تجديد وضو كرد ، و دو ركعت نماز گذارد و مستعد شده نشست . چون زمانى برين گذشت ، ديد كه جميع اقطاب حاضر آمدند و لباس قطبيت آوردند ، و ديگر جميع اكابر طريقت رضوان الله « 13 » عليهم اجمعين حاضر شدند و لباس قطبيت به حضرت شيخ غياث الدّين قدس الله العزيز پوشانيدند و هفتاد بار فاتحه در حق آن بزرگوار خواندند . درين حين شيخ را كيفيتى پيدا ، و شوقى هويدا گشت . نتوانست خود را از جذبهء مرتبهء قطبيت حفظ كرد ، « 14 » از غلبات شوق و بيخودى گفت : اول و آخر منم ، ظاهر و باطن منم . و اين سخن را حضرت شيخ در خلأ و ملأ يكسان مىگفت . « 15 » معاندان شيخ « 16 » اين سخن شيخ را چون شنيدند « 17 » در مقام اعتراض شدند . پيش قاضى رفتند و گفتند : اى قاضى مسلمانان ! فلان شيخ اين نوع سخنى گفته است و مىگويد . اين سخن در شرع « 18 » كفر هست يا نى ؟ قاضى گفت : به ظاهر شرع كفر مىنمايد ، اما نمىدانم كه تأويلى داشته باشد يا نى . مدعيان گفتند : تو قاضى . ترا به ظاهر شرع بايد عمل كرد . قاضى گفت : برخيزيد تا پيش آن مفتى دانشمند رويم

--> ( 1 ) - ت : مگر آخرت مژده رسيد ( 2 ) - ب : كرامت ( 3 ) - ب : + از هم ( 4 ) - ب : او ( 5 ) - ب : مهمى ( 6 ) - ب : بدين ( 7 ) - ب : - خود ( 8 ) - ب : چون اين مژده به شيخ رسيد ( 9 ) - ب : دوگانه از بهر يگانه ادا نمود ( 10 ) - ت : - عام ( 11 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف ( 12 ) - ب : بدين ( 13 ) - ب : + تعالى ( 14 ) - ب : حفظ كردن ( 15 ) - ت : + بعد از آن ( 16 ) - الف : - شيخ ( 17 ) - ب : چون اين سخن شيخ را شنيدند ( 18 ) - ب : شريعت